حسن حسن زاده آملى
436
هزار و يك كلمه (فارسى)
اطهار ( ع ) مرتبط هستيم ، الحمد لله الّذى جعلنا من المتمسّكين بولايتهم . خداى علّام الغيوب را گواه مىگيرم كه از روى تعصب حرف نمىزنم ، دليل دارم . آنان چون دربارهء علم الهى درماندند ، قائل به حال شدند . خوب از آقايان مىپرسيم : حال چيست ؟ جواب مىدهند : حال يك چيزى است كه نه موجود است و نه معدوم ، صورت علميهء اشياء است ، جداى از خداست . سؤال مىكنيم پس اينها از چه زمانى هستند ؟ قديمند ؟ بله . در عرض خداوند واجب بالذّاتند ؟ خير . مخلوقند ؟ خير . حادثند ؟ خير . پس قديم ازليند ؟ . . . توقّف مىكنند . موجودند ؟ نخير . اگر بگويند موجودند ، بايد يا واجب بالذّات باشند و يا مخلوق . واجب بالذّات كه نيستند . مخلوق هم كه نيستند و الّا تسلسل لازم مىآيد ؛ اگر مخلوق باشند ، بايد با علم ، آفريده شوند و نقل كلام در صورت علمشان مىشود . خوب پس اينها چى هستند ؟ اينها نه مخلوقند ، نه واجب بالذّات ، نه معدوم ، پس سؤال مىكنيم ، اينها چه هستند ؟ اينها صور علميهء اشيائند . حادث هم كه نيستند ، مخلوق هم كه نيستند ، واجب بالذّات هم نيستند ، پس چه هستند ؟ جواب مىدهند : اينها حال هستند . خدا رحمت كند علّامهء شعرانى را ، سر درس عرض كرديم : اينكه نه واجب است ، نه ممكن ، نه موجود است ، نه معدوم ، پس حال چيه ؟ در جواب فرمود : اى . . . ! ! ! در جواب چنين حال بايد گفت : اى ، بله آن اى هم زيادش هست . جناب قاضى نور اللّه شهيد به دنبال عبارت پيشين مىفرمايد : در كتاب فهرست شيخ ابو جعفر طوسى طيّب اللّه مشهده كه از جملهء تلامذهء اوست ، مذكور است كه شيخ مفيد از اكابر متكلّمان طايفهء اماميه است . آن هم متكلّمى كه به كلام آبرو داد . وجه تسميه علم كلام در وجه تسميهء علم كلام گفتهاند : اول بحثى كه پيش آمده و در آن قال و قيل شده ، راجع به كلام اللّه و قرآن كريم بوده است . آنها كلام اللّه را قديم مىدانند ،